هر وقت بهش زنگ می زنی تعریف می کنه که چند تا خواستگار جدید قراره بیاد که یکیش ارشد حقوق می خونه، یکیش ارشد برق، یکی دیگه ش هم مهندس مواده. بعد وسط ذوق کردناش به طور غیر ارادی هر 2 ثانیه یه بار می گه: تو رو خدا دعا کن این دفعه دیگه بشه!
بعد از یه ماه که می بینیش قبل از اینکه تو چیزی بپرسی خودش با پشت چشم نازک کردن و فیس و افاده و یه خروار پُز می گه: اون خواستگاره بود برات تعریف کردما، همون که خیلی منو می خواست (!) ، ردش کردم!
پشت سرشم بدون یه لحظه مکث با لحن افسوس بار می پرسه: تو چی؟ هنوز نیومده بگیردت؟! آخی!
حالا خوبه 2 سال هم از من بزرگتره!
پ.ن 1 : بعضیا یه جوری می گن » خواستگار » انگار از موجودات فضایی حرف می زنن! عزیز دلم باور کن ما هم خواستگار ندیده نیستیم.
پ.ن 2 : بسوزه پدر عشق که اگه نبود برای در آوردن حرص بعضیا هم که شده تا حالا 10 بار با 10 تا از خواستگارای نامبر وانم ازدواج کرده بودم! به جون شما! ( آره جون عمه ت! :دی)